ميرزا حسن حسينى فسايى
1178
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
يك روز گلى نشكفت از روى كسى ما را * يك شب گرهى نگشود از بوى كسى ما را چشم و دل ما هرجا انگشتنما گرديد * هر روز به رسوائى در كوى كسى ما را به دستى عاشق از سنگ ملامت خانه مىسازد * به ديگر دست تا بر سر زند ، ويرانه مىسازد جز ناله انيس دل بيمار كسى نيست * آن هم نفسى هست ز ضعف و نفسى نيست لطفى شيرازى « 1 » : از سياحان زمان خود بود ، در هندوستان بمرد : شد عارف و عامى همه را عار از من * بدنامى بتپرست و ديندار از من بيقدرى سبحه ، ننگ زنار از من * هفتاد و دو ملت همه بيزار از من مانى شيرازى : در اواخر مائه تاسعه بود و اين چند بيت از اوست : آنكه بىيادش دمى از غم نياسايد منم * آنچه در عالم به ياد او نمىآيد منم شب عيش و شادمانى بگذشت و روزها شد * چه شبى تو اى شب غم كه ترا سحر نباشد مجد همگر شيرازى « 2 » : « همگر » جولاه و بافنده را گويند . معاصر شيخ سعدى است ، نديم مجلس سلطان و ملك الشعراء بود اين چند بيت از اوست : اكنون كه يافت دهر كهن خلعت نوى * نو گشت باغ و راغ ز تمثال مانوى بلبل نواى باربدى بركشيد و باز * بر كف نهاد لاله مى از جام خسروى وقتى چنين كه مردهء گل را حيات « 3 » داد * باد صبا ز معجز دمهاى عيسوى از عدل شاه و رحمت صاحب نه درخور است * در كنج انزوا من « 4 » مظلوم منزوى مهر تو باد در دل خلق جهان چنانك * عشق اياز در دل محمود غزنوى خردش ديدم آنكه بزرگى دادت * شاگردم بود آنكه بود استادت صد بار كمابيش منش گادستم * آنكس كه هزار بار افزون گادت تا كى عمرت به خودپرستى گذرد * يا در غم نيستى و هستى گذرد آن عمر كه مرگ باشد اندر پى او * آن به كه به خواب يا به مستى گذرد محرم شيرازى « 5 » : نامش ميرزا على محمد ، پسر ملا نور الدين محمد كوارى است ، در شيراز نشوونما نموده ، تحصيل كمالات فرمود و اغلب خطوط را خوش مىنوشت ، در حدود 1260 و اند
--> ( 1 ) . ر ك : رياض العارفين ، ص 398 . ( 2 ) . آتشكده آذر ، ص 132 تا 136 . ( 3 ) . در متن : ( حيوة ) . ( 4 ) . در متن : ( من و ) . ( 5 ) . رياض العارفين ، ص 492 و 493 : ( صلبا از اولاد احفاد شاهرخ و بطنا از سلسله عليه صفويه و هم مشرب طايفه جليله ذهبيه است . . . ( از دسترنج نويسندگى معاش مىنموده ، مولد والدش در كوار است . چندى به جهت حقير ( رضا - قلى خان هدايت ) كتابت مىنمود و ناسخ اول رياض العارفين بود ) .